فئيسبوك السلطنهاي براي تيراختور
در نبود رسانههاي سنتي قوي براي تيم مردمي تيراختور، سايتهاي اينترنتي، وبلاگها، و شبكههاي اجتماعي متعددي كه در اين مدت سه سال براي تيراختور راهاندازي شده، نقش پر رنگي در ايجاد ارتباطات هواداران و نيز تبليغات تيراختور، و در نتيجه گسترش تصاعدي طرفداران تيراختور داشته اند. در اين ميان برخي از سايتها و صفحات، در هر زمينهاي از خبر و مقاله و تحليل گرفته تا كليپ و ويدئو و عكس خود توليد كننده محتوا بودهاند. ولي برخي ديگر جز كپي كردن صرف، هيچ كار ديگري نكردهاند. البته سايتها و صفحاتي هم بودهاند كه در كنار توليد محتوا، به نقل مطالب با ذكر منبع پرداخته اند كه روي انتقاد ما با آنها نيست؛ اما يكي از صفحات هست كه احتمالا به دليل زودتر راه اندازي شدن در روزهايي كه تيراختور داشت دوباره به ليگ برتر باز مي گشت، و نيز كپي كردن محتواهاي جالب از اين ور و آن ور، پر بازديد و پر عضو هم هست. اما به جز اضافه كردن مينيمالها (جملات كوتاه)ي به شدت مبالغهآميز، در راستاي بيشتر كردن تعداد “لايك” هيچ كار ديگري بلد نيست! البته دو هنر ديگر هم توسط “فوتوشاپ“، و يا “مايكروسافت آفيس پيكچر منجر” از دستشان بر ميآيد:
-”كراپ كردن(Crop)” تصاوير، طوري كه زيرنويس و منبع در آنها حذف شود
- دستكاري در Adjustment، و تغيير Brightness و Contrast تصاوير
شخصا به عنوان يك طرفدار تيراختور در اين سه سال، صدها عكس آماتور در مورد تيراختور تهيه كردهام، تا اگر مطلبي در مورد تيراختور مي نويسم، تصاوير ضميمه شده را از زاويه ديد خود، و نه عكاسان حرفهاي كنار زمين و معمولا دور از تماشاگران، تهيه كرده باشم و به همين دليل منتي هم بر خوانندگان محترم نيست. نيازي هم به گفتن اين نيست كه آماده كردن يك آلبوم تصويري قابل انتشار چقدر انرژي مي گيرد. در اين ميان برخي از عكسها هم انصافا حداقل به نظر خودم قشنگ از آب در مي آمد و در جاهاي ديگر منتشر مي شد و اگر بخواهم بهترين و به ياد ماندنيترين تصويري را كه بر پرده دوربينم ثبت شد انتخاب كنم مربوط مي شود به جشن آسيايي شدن تيراختور و آتش بازي و شادي بي حد و حصر هواداران پس از آخرين بازي در مقابل ملوان انزلي:
اما صفحه فوق الذكر(تراكتور كلوب 1970) تصوير را با اضافه كردن عبارت بيش از حد مبالغه آميز “اینجا نه آنفیلده، نه نیوکمپ، نه سن سیرو و نه اولترافورد… اینجا ورزشگاه سهند تبریزه و ما هواداران تراختور بزرگ هستیم. این ورزشگاه بزرگترین و زیباترین ورزشگاه دنیاست….دره گرگ ها“، به صورت زير درآورده و منتشر كرده است:
در دفعات مشابه قبلي با يك كامنت يا ايميل، حداقل يك پاسخ حاوي عذرخواهي و وقوع اشتباه دريافت مي كردم و مساله با خوشي حل مي شد. اما اين بار گويا با يك “ادمين السلطنة فيسبوكي” طرف بوديم!! كه متأسفانه نه پاسخي داد، و نه منبع را اضافه كرد.
جاي اميدواري است، چنين افرادي، يا تغيير رويه داده و حق مالكيت معنوي را رعايت كنند؛ و يا اينكه كاربران با ديدن چنين مواردي، در نيت برخي از صفحات موجود كه شبكههاي اجتماعي موجود كه به جاي “اشتراك(share)” به “كپي و باز نشر، بدون ذكر منبع“ بيشتر تأمل كنند.
—
پ.ن:
يكي از عواقب عدم ارجاع، ايجاد كدورت ناخواسته است. چند روز قبل، يكي از وبلاگهايي كه تا امروز لينكش در “تيراختوروم” و آدرس فيدش در گوگل ريدرم بود، گويا پس از چند بار اشتراك و دست به دست شدن، عكس فوق الذكر را منتشر كرده بود كه با يك كامنت موضوع را به وي متذكر شدم! ايشان هم پاسخ داده اند: “من اصلا وب شما خيلي وقته نيومدم. آپلود این عکس هم اینجا هست. من تمامی مقالات شما رو با منبع درج میکنم ولی این عکس رو یکی از دوستانم داد که بزارم رو وب“! چنين پاسخي كه اثري از پذيرش اشتباه در آن نيست، و يك آيكون شاخه گل هم در پايان آن ديده مي شود(!؟)، نشاندهنده اين است كه هنوز خيلي از افراد صاحب وبلاگ (اگر بشود آنچه را منتشر مي كنند وبلاگ ناميد)، به دليل اينكه تا كنون محتواي چنداني توليد نكرده اند، متأسفانه به اهميت كپي رايت هم واقف نيستند و ما هم هر چه بگوييم گويا نرود ميخ آهني در سنگ. يكي از راه حلهاي چنين معضلي، اين مي تواند باشد كه اصولا چرا ما بايد با لينك دادن به چنين جاهايي كه قادر به تشخيص فرع از اصل و دوغ از دوشاب نيستند، موجب اعتبار يافتنشان شويم؟ چنين كاري، يقينا در راستاي ارتقاي هر چه بيشتر فرهنگ رسانهاي و رعايت حق مالكيت معنوي در جامعه هواداري تيراختور، مؤثر و مفيد خواهدبود.















